تبليغاتX
ظهور عشق

ظهور عشق

عاشقانه ها و عارفانه ها

من با خدا غذا خوردم

پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف تر به یک پارک رسید، پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرنـدگان بود. پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنـه به نظـر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند. آنها تمام بعدازظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد.

وقتی پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟

پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا!

پیرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پیرش با تعجب از او پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟

پیرمرد جواب داد: امروز بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 0:32  توسط حریره  | 

داستان بی نهایت زیبای “خلقت زن(مادر)”

عکس   داستان بی نهایت زیبای “خلقت زن(مادر)”

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید

از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .

خداوند فرمود : نمی شود !!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.

تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.

فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟

خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.

شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گریه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ایستند.

وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قید و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند

و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.

در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،

با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن

و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد

کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید : چه عیبی ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 0:45  توسط حریره  | 

سجده

بزرگ ترین آرامش دنیا
سرزمین وجودت را نگاه کن ... پر از دست ‌اندازها و ناهمواری‌ های زیاد كه باید برای هموار كردن شان همت کنی و وقت بگذاری ... دست ‌اندازهایی مانند حسد، كبر، دروغ، حرص و طمع، بی ‌مسؤولیتی، بی‌ تعهدی، شهوت‌ پرستی، مقام ‌پرستی، زرپرستی و ... چیزهایی نیستند كه بتوانی به سادگی با آنها دست و پنجه نرم كنی و یا از كنار آن به راحتی گذر و از آن بگذری ...دست اندازهایی که اگر با آنها مبارزه نکنی، تمام هستی و انسانیتت را واژگون می کند و چیزی برایت باقی نمی‌ ماند كه به آن دل خوش كنی ... .
فکر می کنی چه راهی برای هموار کردن این پستی و بلندی ها وجود دارد؟ ... هر معمایی به طریقی حل می شود و هر دردی، درمانی دارد ... پس به یقین این پستی ها و بلندی ها را هم به راهی و شیوه ای می توانی هموار کنی ... اما چه راهی؟ ... .
فکر می کنی چرا خداوند از من و تو خواسته که روزی 5 بار رو به قبله بایستیم و نماز بخوانیم و با خدا چه حرفی بزنیم؟ چه سودی دارد این نماز خواندن؟ ... تا حالا فکر کردی به نماز ... به عبادت ... به نیایش با خدا ... واقعا چه فایده ای دارد این نماز و رکوع و سجود و ...؟
فکر نمی کنی عبادت، نماز، نیایش با خدا و ... می تواند یکی از راه هایی باشد که بتوان به کمک آن این ناهمواری ها و پستی و بلندی ها را هموار کنی؟ ... .
فکر کن ... وقتی سر بر زمین می گذاری و خدا را سجده می کنی، چه چیزی حاصلت می شود؟ ... وقتی سر بر سجده می گذاری، یعنی تو بنده ای هستی، بی ‌نهایت كوچك در مقابل صاحب و پروردگار بی‌نهایت بزرگ ... سجده کردنت، نمایش و تمرین كوچكی نمودن و تنها جایی كه كوچكی نمودن جایز و حتّی زیباست، سجده در مقابل یكتای بی ‌همتاست که می توانی به وسیله این كوچك‌نمایی به عظمت‌های زیبا دست پیدا کنی ...؛ پس یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .
یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .
یادت باشد که نماز به منزله كعبه و تكبیره الاحرام، پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است و قیام، به منزله صحبت دو دوست، و ركوع خم شدن عبد در مقابل آقاست، و سجده نهایت خضوع و خاك شدن در مقابل اوست و وقتی كه عبد آخر نماز از پیشگاه مقدس الهی باز می‌گردد، اولین چیزی را كه سوغات می‌آورد؛ سلام از ناحیه اوست.1
سجده
یادت باشد که صورت سجده برای آرایش تن است و سیرت سجده برای آرایش سیرت و آرامش جان.
در دل سیرت سجده، سیر و سلوك علمی و عملی خوابیده است. سیرت سجده بر خلاف صورت و برون آن كه آرایش آرامش است، درونی ناآرام دارد كه همان سیر الی الله است و ثمره بزرگ آن، رسیدن به «تطمئن القلوب» ...
یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»2 می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد.
وقتی سر بر سجده می گذاری؛ یعنی خدایا تو مرا از خاک آفریدی و از دل خاک خارج کردی و سجده دوم یعنی دوباره به خاک باز گردانیم و سر برداشتن از سجده دوم یعنی دوباره از خاک مرا بیرون خواهی آورد3 ...
یادت باشد ... اگر افراد مقابل تو، زانوی شاگردی بر زمین بزنند، اگر همه انسان هم به تو اقتدا کنند، اگر همه جهان را هم تو هدیه بدهند، اگر اسمت را هم بر تابلوهای طلایی بنویسند، اگر نامت را در كتاب‌های آسمانی ثبت کنند، اگر تاریخ جهانی فقط به نام تو ثبت و ضبط بشود، اگر جایزه جهانی را هم به تو اختصاص بدهند، اگر تو را برای تفریح در شهر به شهرِ جهان بگردانند، اگر بتوانی بر تمام كرات، كره ماه و كیهان جهانی گشت بزنی، اگر تمام حركات و سكنات زندگی ات، حتّی نفس كشیدن‌ هایت جهت یادبود به فیلم كشیده و عكسبرداری شود و هزاران اگر و شاید دیگر...، اما نمی توانی ذرّه‌ ای از آن آرامش آرمانی را به دست بیاری و کسی غیر از خدا نمی ‌تواند تكیه‌گاه و پناهگاهت باشد... که غیر از خدا چه كسی می تواند ستار العیوب باشد؟ پدرت؟ جدت؟ مادرت؟ فرزندت؟برادر یا خواهرت؟ معلّم و یا دوستت؟ همسایه یا همشهری ات؟ بیگانه؟ ... همه این ها اگر باشند، فکر کن چند بار می توانند و برای چه مدّت؟
یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد
این راه ها را اگر بروی، مطمئن باش آخرش به اینجا می رسی که غیر از خدا، هیچ کسی نمی ‌تواند رازدار تو باشد و در تمام امور زندگی ات، فرد مطمئنی برایت محسوب بشود ... 4
سجده
وقتی فیلم فرآیند رشد یک گیاه را از آغاز رشدش که با سرعت زیاد تهیه شده، تماشا می کنی، یکی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت در برابر چشمانت به نمایش در می آید؛ چون گیاه تا زمانی که به صورت دانه ای در دل خاک است، هنوز در آغاز راه است و مثل مسافری که سفرش را شروع نکرده، ولی وقتی که با جوانه کوچکی از دل خاک سر بر می آورد و رو به آسمان می کند؛ رشد واقعی اش شروع می شود و با نوازش گرمای خورشید و لطافت قطره های باران، مسیر تکامل خودش را طی می کند و به خواست و اذن الهی هر دانه ای، هفتصد دانه می شود ... دستان رشد تو هم شبیه آن دانه است؛ چون تا زمانی که پایبند خودت هستی و دغدغه ماندن در خاک را داری، شرایط رشد برایت فراهم نیست، اما وقتی سر از لاک خودخواهی و خودبودن بیرون می آوری و رو به آسمان می کنی، به رشد و ترقی می رسی ... به میزانی که از خاک فاصله می گیری، به افلاک نزدیک می شوی و به اندازه ای که از فرش دور بشوی، به عرش رو می آوری ... .
سجده ای که در آن تمام توجهت به خدا باشد و از خود و خودی ها رها شده باشی، تو را به کمال می رساند و در برابر گناهان حفظت می کند ... جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی که از حضرت پرسید: «ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیک من اندک است، چه کنم؟» و حضرت فرمود: «بسیار سجده کن؛ زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانکه باد برگ درخت را می ریزد»5 برای تو هم هست ... برای من هم هست ... برای همه مان است اگر می خواهیم که به خدا نزدیک باشیم و در دل هایمان هیچ چیزی نداشته باشیم، جز عشق و محبت او ...
یادت باشد که همه موجودات تسبیح خدا را می گویند و او را سجده می کنند ... « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِیماً غَفُوراً» 6 ... « أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَ كَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ كَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَ مَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ»7 ... نکند تو از آنها عقب باشی که با سجده در برابر خالق یکتا و خاکساری در مقابل او می توانی به بزرگ ترین آرامش ممکن دست پیدا کنی ...
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 23:29  توسط حریره  | 

پیامی از سوی خدا

پیامی از سوی خدا

 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم

و تو مرا داری

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم

می خواهم شاد باشی

این را من می خواهم

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت

با عشق !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 0:28  توسط حریره  | 

خدایا

عکس عاشقانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 19:18  توسط حریره  | 

صدایش کن

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 0:49  توسط حریره  | 

یک ٍ E- mail از طرف خدا ...

 امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند  کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر  شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون  خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم  تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای  کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منت ظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را  برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی ...

دوست و دوستدارت:خدا

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 0:21  توسط حریره  | 

درخت

درخت غریب نفس عجیبی کشید. احساس می کرد بهتر از هر روز دیگر نفس می کشد و

ضربان قلبش منظم تر شده است از گلدانش خبری نبود سرش را کمی به سمت راست متمایل

کرد و گل قرمز زیبایی را در کنار خود دید گل تازه از خواب بیدار شده بود و داشت گلبرگ

هایش را تمیز می کرد درخت نگاهش کرد و پرسید :اینجا کجاست؟گل زبان درخت غریب را

نمی فهمید نگاه محبت امیزی کرد و لبخند زد و عطرش را در هوا پراکنده شد درخت از عطر

گل احساس انرژی بیشتری کرد و شاخ برگ هایش رشد کردند گل هر روز به عطر افشانی

خود افتخار می کرد از اینکه جانی تازه به همسایه جدیدش می بخشد احساس قدرت می کرد

درخت بزرگ و بزرگ تر شد و سایه خود را روی گل انداخت. گل بالای سرش را نگاه کرد

دیگر افتاب را نمی دید احساس می کرد بدنش درد می کند و گل برگ هایش دیگر رنگ و

عطری ندارند و به خواب رفت خوابی عمیق و ابدی. خورشید از ان بالا شاهد تمام اتفاقات بود و

با خودش فکر کرد : (محبت اگر حد و مرزی نداشته و کنترل شده نباشد جان تمام زیبایی های

زندگی را می گیرد)

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 1:20  توسط حریره  | 

سلام

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

 شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟

اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟

تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟

خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت؟ ......اجازه هست؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 10:43  توسط حریره  | 

کاش می شد

کاش می شد بی بهانه ناز کرد

                            نغمه ها را با تو هم آواز کرد

کاش می شد با تو تا مرز جنون

                          بی صدا و ساده دل پرواز کرد

کاش می شد یک ورق از زندگی

                         پاک می کرد وز سر آغاز کرد

کاش می شد راز معنایی نداشت

                          سفره دل را برایت باز کرد

کاش می شد ماورای سحر تو

                         همچو موسی در رهت اعجاز کرد

کاش می شد تا تو لیلی می شدی

                         تا که مجنون را به تو ابراز کرد

کاش می شد عشق را هم می ربود

                           تا  میان  دل  و او  افراز  کرد

کاش می شد آبرو را می شکست

                          آسمان را سقف و رو انداز کرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 10:36  توسط حریره  |