تبليغاتX
ظهور عشق

ظهور عشق

 نماز و بازدارندگی از گناه


نماز

اثرى که نماز در روح و روان ما مى گذارد، همان تقویت روح ایمان و توجه به پروردگاراست، و این توجه درجه هایى دارد و درباره افرادى که از ارتکاب بسیارى از گناهان پروایى ندارند، یاد خداوند نسبت به ترک گناهان، تنها به صورت یک زمینه است نه علت تامه. این که نماز پایه و ستون دین معرفى شده، به دلیل نقش اساسى آن در شکل دهى شخصیت معنوى و دینى انسان است. در حقیقت نماز به ایمان انسان تجسم، و به هویت معنوى او کمال مى بخشد. طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده؛ یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مى اندازد که داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است.این نماز و روزه و حجّ و جهاد هم گواهى دادن است از اعتقاد.انسانى که به نماز مى ایستد، تکبیر مى گوید، خداوند را از همه چیز برتر و بالاتر مى شمرد، به یاد نعمت هایش مى افتد، او را به رحمانیت و رحیمیت مى ستاید، به یاد روز جزایى مى افتد و... بى شک در قلب و روح چنین انسانى جنبشى به سوى حق و حرکتى به سوى پاکى و جهشى به سمت تقوا پیدا مى شود.

تمام ذکرهاى نماز، رکوع و سجودى - که نهایت ذلّت در برابر ذات بارى تعالى است - موجى از معنویت در وجود انسان نمازگزار ایجاد مى کند، موجى که سدّ نیرومندى در برابر گناه به شمار مى آید. ناگفته نماند هر نمازى به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است، نهى از فحشا و منکر مى کند، گاه نهى کلّى و جامع، و گاه نهى جزیى و محدود.
البته میزان بازدارندگی نماز از فحشا و منکر بستگی به درجات نماز و میزان حضور و توجه در آن دارد. اگر نماز به صورت کامل اقامه شود، به طور قطع نیروی بازدارندگی کاملی در فرد نماز گذار ایجاد خواهد کرد. در هر صورت نماز از فحشا و فکر باز می دارد ولی این در همه افراد نماز خوان به یک اندازه نیست. کسی که به کلی نماز نمی خواند، حتما به دلیل عدم وجود نیروی بازدارنده به گناهان زیادی آلوده خواهد شد.
بنابراین تأثیر اعمال و عبادات و به ویژه نماز بستگی کامل و مستقیم به زمینه های روحی و معنوی و و جود بستر مناسب در خود نماز خوان و رفع موانعی که اثر نماز را خنثی می سازد و یا آن اثر را کم رنگ می کنند دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد پاک و معصومش (علیهم السلام) نماز می خواندند و ما هم نماز می خوانیم و به هر دو نیز نماز گفته می شود، ولی چقدر فاصله و تفاوت بین این دو نماز وجود دارد و دلیل این تفاوت چیست؟ آیا نماز امامی که همه عالم را محضر خداوند می بیند و در حال نماز یکسره خود را در محضر حق می یابد و خود و اسم و رسم و افکار و تعلقات خود را در برابر هستی مطلق نیست و نابود می بیند با نماز ما که همراه با افکار مختلف و خیالات پراکنده و باطل است یکسان است؟ پس نماز به تنهائی معجزه نمی کند و این معجزه و دگرگونی و تأثیر عمیق و شگرف را باید فرد نمازگزار خود رقم زند. اوست که باید اعتقادات و باورهایش را درست و مستقیم و استوار سازد و اصول عقایدش را با مطالعه و تفکر از آبشخور صافی و زلال منابع دین یعنی قرآن و سنت پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) بگیرد و آنگاه در انجام اعمال صالح بکوشد و همزمان جویبار وجودش را از ناپاکی و آلودگی و رذایل نفسانی پیراسته سازد و به اندازه ظرفیت وجودی اش مؤمن و معتقد گردد تا نمازش معراج مؤمن و نزدیک کننده انسان با تقوا به خدا گردد. فردی که نماز می خواند ولی نیت صاف ندارد و دچار گناه و خطا می گردد، عیب و اشکالش ربطی به نمازش ندارد بلکه به آلودگی درونی و عدم زمینه مناسب در درون او بر می گردد از شما می پرسم همین فرد گناهکاری که به قول شما نیت صافی ندارد اگر نماز را ترک کند و نماز نخواند آیا وضع و حال بهتری پیدا می کند؟ آیا دلش صاف و روشن می گردد؟ بدون شک نماز در همین فرد آلوده و خطاکار به اندازه خودش دارای اثر است به گونه ای که اگر این نماز ترک شود، آلودگی و گناه این فرد بیشتر و فراوانتر می شود. یعنی اثر نماز که همان نهی از فحشا و زشتی منکرات است ولو در حد کم و ناچیز در این فرد ظاهر می گردد و به اندازه خود او را از آلودگی و زشتی بیشتر باز می دارد.
نماز هر کسی تابع میزان معرفت و شناخت اوست و چون معرفت و ایمان افراد با هم متفاوت است، نمازهای آنها و آثار آن نمازها نیز مختلف است. ولی به هر حال هیچ نمازی بدون اثر نمی باشد هر چند میزان آن آثار کاملا متفاوت است. انسان با ایمان باید بکوشد با تمرین و تصمیم و اراده قوی به نمازش عمق و شور و حال ببخشد و با مطالعه کتاب هائی که در این موردنوشته شده و اسرار و نکات ظریف نماز را بیان کرده اند و نیز مطالعه شرح حال بزرگانی که به نماز عشق می ورزیده اند و نماز آنها نمونه ای از معراج مومن بوده به تدریج و کم کم بر حضور و توجه در نمازش بیفزاید و شور و نشاط خود را در حال نماز بیشتر نماید.
باید دانست که همین نمازهای بی روح و دست و پا شکسته ما نیز خالی از آثار مختلف تربیتی و روانی و اجتماعی نمی باشد و اگر انسان همین نماز بی روح را هم ترک می کرد، میزان جرم و خطا و معصیت او بیشتر می شد. چون اثر عمده نماز که همان نهی از فحشا و زشتی و گناهان است، حتی در این گونه نمازها نیز ظاهر و آشکار می گردد
انسان مومن باید به هر طریق با خدای خود مرتبط و پیوسته باشد و رابطه اش را با خدای خود هر چه قدر هم که ضعیف و کم رنگ باشد، قطع ننماید و همین ارتباط ضعیف را روز به روز تقویت نماید تا به تدریچ به درجات عالی قرب و معرفت خدای متعال برسد:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند                          نگاه دار سر رشته تا نگه دارد.
خدای سبحان در قران کریم می فرماید: ((ان الصلوه تنهی عن الفحشائ والمنکر)), (عنکبوت , آیه 45). از آیه فوق استفاده می شود که نماز انسان را از گناهان زشت باز می دارد زیرا اگر نمازگزار به محتوا و حقیقت نماز توجه کند روح تقوا و پرهیزکاری در قلب او پدیدار می آید و این نیروی تقوا مانع بزرگی از ارتکاب گناهان می شود. جوانی از انصار پشت سر پیامبر(ص ) نماز جماعت به جا می آورد و مرتکب گناه هم می شد. درباره او با پیامبر سخن گفتند حضرت فرمود: ((ان صلاته تنهاه یوما" ما فلم یلبث ان تاب ; روزی فرا می رسد که همین نمازش او را از کار زشت و گناه باز می دارد آنگاه چیزی نگذشت که چنین شد و توبه کرد)), (بحارالانوار, ج 82, ص 198).
نکته دیگر این که کسی که نماز نمی خواند در حقیقت التزام عملی به اقرار خود به ایمان را ترک کرده است . نماز در اسلام به عنوان ستون دین معرفی شده است و معیار قبولی سایر اعمال با نماز است و ترک نماز کفر عملی نسبت به دستور و امر خدا و از گناهان کبیره است.
زراره (صحابه امام صادق (ع )) روایت می کند از امام صادق (ع ) از گفتار خدای عزوجل در سوره مائده , آیه 5 که می فرماید: ((و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله )) پرسیدم امام فرمود: یعنی ترک کند کرداری را که بدان اعتراف کرده است و از آن جمله است ترک نماز...)), (اصول کافی , ج 4, کتاب الایمان والکفر باب الکفر, ح 5).

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 22:17 توسط حریره |


دروغ می گوید ! ناشیانه هم دروغ می گوید !
اما "پدر" آنقدر دوستش دارد كه همه دروغ هایش را باور می كند
و چنان محبتش را به دل گرفته است كه تنها وجود خودش را - كه در او تبلور یافته است - می بیند، بی آنكه دروغ هایش به چشم بیایند
!

و یك روز....

دروغ های او ...

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 18:18 توسط حریره |


 

من او را رها کردم 

 تا او خود را در یابد

و چقدر سخت است     عزیزترینت را رها کنی

 اما من انقدر او را دوست دارم

که او را رها میخواهم برای همیشه

رها از تمامی بندهاوزنجیرها

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا که من خود اینگونه خواستم

 و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او

  بندی نساختم

 اما او .......

 در بند خود گرفتار بود

  ....

 ای کاش از خود رها شود

 همانگونه که من با او از بند خود رها شدم

 تا او خود را در یابد

 و چقدر سخت است     عزیزترینت را رها کنی

 اما من انقدر او را دوست دارم

که او را رها میخواهم برای همیشه

 رها از تمامی بندهاوزنجیرها

 هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا که من خود اینگونه خواستم

 و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او

  بندی

 نساختم

اما او .......

 در بند خود گرفتار بود ....

ای کاش از خود رها شود

 همانگونه که من با او از بند خود رها شدم

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 17:42 توسط حریره |


عکس های زیبای عاشقانه | aksfa.net

 

 

گفته بودی كه چرا محو تماشای منی      

آنچنان مات كه یكدم م‍‍‍‍‍‍ژه بر هم نزنی       

 

مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود         

ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی        


+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 17:33 توسط حریره |


روزي مردي پرنده اي را شکار کرد .پرنده به مرد صياد گفت :مي خواهي با من چه کني ؟مرد صياد گفت مي خواهم سر از تنت جدا کرده و تو را بخورم .پرنده به مرد گفت :باور کن من ارزشي ندارم که تو سر من را بريده و بخوري چرا که با خوردن من تو سير نخواهي شد.ولي سه خصلت به تو مي آموزم که اگر به آنها عمل کني عمري سير خواهي بود و براي تو بسي بهتر از خوردن من است . مرد گفت :باشد بگو تو را نمي کشم .پرنده گفت :يکي را در حالي که در دست تو هستم خواهم گفت .دومي را وقتي بر شاخه پريدم مي گويم و سومي را هنگامي که نوک کوه نشستم مي گويم .

اول - بر آنچه از دست مي رود اندوه مخور . مرد پرنده را رها کرد و پرنده بر نوک شاخه ي درخت که نشست گفت : اما پند دوم -اينکه هيچگاه تصديق مکن آنچه را که باور آن ممکن نيست . آنگاه بر کوه پريد و به مرد صياد گفت : اي مرد نگون بخت ! اگر مراکشته بودي از سنگدان من سه گوهر بيرون مي آوردي که وزن هرکدام سي مثقال بود  .. صياد بسيار اندوهگين شد و گفت : اي کاش رهايت نکرده بودم و تو را کشته بودم .سخن سوم را بگو . پرنده گفت ..تو آن دو سخن من را فراموش کردي سخن سوم را بتو نخواهم گفت ..مگر بتو نگفتم آن چيز را که ممکن نيست تصديق مکن .ميبيني که من گوشت و پوست و استخوانم روي هم بيست مثقال هم نمي شود چگونه باور کردي که در سنگدان من سه گوهر وجود دارد که وزن هر کدام سي مثقال است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 17:27 توسط حریره |


می گویند کشاورزی آفریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا      رفته اند ، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند .
او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود ، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود. بنابر این زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد .
او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی ، تنهایی و یاس و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند .
اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود ، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه میگذشت ، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت . او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد . مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد.
مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند.
مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند ، برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود ، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد !


در وجود هر یک از ما معدنی از الماس وجود دارد که نیاز به صیقل دارد ؛ معمولا آنچه که می خواهیم ، هر آنچه آرزوی رسیدن به آن را داریم و بالاخره تحقق همه ی آرزوهایمان در اطرافمان قرار دارد ، اما افسوس که متوجه ی آن نمی شویم .
در حالی که می بایست آستین ها را بالا زد و با برنامه ریزی و تلاش و کوشش صحیح الماس وجودی مان را جلا ببخشیم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 17:25 توسط حریره |


پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف تر به یک پارک رسید، پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرنـدگان بود. پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنـه به نظـر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند. آنها تمام بعدازظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد.

وقتی پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟

پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا!

پیرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پیرش با تعجب از او پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟

پیرمرد جواب داد: امروز بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390 0:32 توسط حریره |


عکس   داستان بی نهایت زیبای “خلقت زن(مادر)”

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید

از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .

خداوند فرمود : نمی شود !!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.

تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.

فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟

خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.

شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گریه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ایستند.

وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قید و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند

و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.

در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،

با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن

و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد

کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید : چه عیبی ؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 0:45 توسط حریره |


بزرگ ترین آرامش دنیا
سرزمین وجودت را نگاه کن ... پر از دست ‌اندازها و ناهمواری‌ های زیاد كه باید برای هموار كردن شان همت کنی و وقت بگذاری ... دست ‌اندازهایی مانند حسد، كبر، دروغ، حرص و طمع، بی ‌مسؤولیتی، بی‌ تعهدی، شهوت‌ پرستی، مقام ‌پرستی، زرپرستی و ... چیزهایی نیستند كه بتوانی به سادگی با آنها دست و پنجه نرم كنی و یا از كنار آن به راحتی گذر و از آن بگذری ...دست اندازهایی که اگر با آنها مبارزه نکنی، تمام هستی و انسانیتت را واژگون می کند و چیزی برایت باقی نمی‌ ماند كه به آن دل خوش كنی ... .
فکر می کنی چه راهی برای هموار کردن این پستی و بلندی ها وجود دارد؟ ... هر معمایی به طریقی حل می شود و هر دردی، درمانی دارد ... پس به یقین این پستی ها و بلندی ها را هم به راهی و شیوه ای می توانی هموار کنی ... اما چه راهی؟ ... .
فکر می کنی چرا خداوند از من و تو خواسته که روزی 5 بار رو به قبله بایستیم و نماز بخوانیم و با خدا چه حرفی بزنیم؟ چه سودی دارد این نماز خواندن؟ ... تا حالا فکر کردی به نماز ... به عبادت ... به نیایش با خدا ... واقعا چه فایده ای دارد این نماز و رکوع و سجود و ...؟
فکر نمی کنی عبادت، نماز، نیایش با خدا و ... می تواند یکی از راه هایی باشد که بتوان به کمک آن این ناهمواری ها و پستی و بلندی ها را هموار کنی؟ ... .
فکر کن ... وقتی سر بر زمین می گذاری و خدا را سجده می کنی، چه چیزی حاصلت می شود؟ ... وقتی سر بر سجده می گذاری، یعنی تو بنده ای هستی، بی ‌نهایت كوچك در مقابل صاحب و پروردگار بی‌نهایت بزرگ ... سجده کردنت، نمایش و تمرین كوچكی نمودن و تنها جایی كه كوچكی نمودن جایز و حتّی زیباست، سجده در مقابل یكتای بی ‌همتاست که می توانی به وسیله این كوچك‌نمایی به عظمت‌های زیبا دست پیدا کنی ...؛ پس یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .
یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .
یادت باشد که نماز به منزله كعبه و تكبیره الاحرام، پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است و قیام، به منزله صحبت دو دوست، و ركوع خم شدن عبد در مقابل آقاست، و سجده نهایت خضوع و خاك شدن در مقابل اوست و وقتی كه عبد آخر نماز از پیشگاه مقدس الهی باز می‌گردد، اولین چیزی را كه سوغات می‌آورد؛ سلام از ناحیه اوست.1
سجده
یادت باشد که صورت سجده برای آرایش تن است و سیرت سجده برای آرایش سیرت و آرامش جان.
در دل سیرت سجده، سیر و سلوك علمی و عملی خوابیده است. سیرت سجده بر خلاف صورت و برون آن كه آرایش آرامش است، درونی ناآرام دارد كه همان سیر الی الله است و ثمره بزرگ آن، رسیدن به «تطمئن القلوب» ...
یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»2 می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد.
وقتی سر بر سجده می گذاری؛ یعنی خدایا تو مرا از خاک آفریدی و از دل خاک خارج کردی و سجده دوم یعنی دوباره به خاک باز گردانیم و سر برداشتن از سجده دوم یعنی دوباره از خاک مرا بیرون خواهی آورد3 ...
یادت باشد ... اگر افراد مقابل تو، زانوی شاگردی بر زمین بزنند، اگر همه انسان هم به تو اقتدا کنند، اگر همه جهان را هم تو هدیه بدهند، اگر اسمت را هم بر تابلوهای طلایی بنویسند، اگر نامت را در كتاب‌های آسمانی ثبت کنند، اگر تاریخ جهانی فقط به نام تو ثبت و ضبط بشود، اگر جایزه جهانی را هم به تو اختصاص بدهند، اگر تو را برای تفریح در شهر به شهرِ جهان بگردانند، اگر بتوانی بر تمام كرات، كره ماه و كیهان جهانی گشت بزنی، اگر تمام حركات و سكنات زندگی ات، حتّی نفس كشیدن‌ هایت جهت یادبود به فیلم كشیده و عكسبرداری شود و هزاران اگر و شاید دیگر...، اما نمی توانی ذرّه‌ ای از آن آرامش آرمانی را به دست بیاری و کسی غیر از خدا نمی ‌تواند تكیه‌گاه و پناهگاهت باشد... که غیر از خدا چه كسی می تواند ستار العیوب باشد؟ پدرت؟ جدت؟ مادرت؟ فرزندت؟برادر یا خواهرت؟ معلّم و یا دوستت؟ همسایه یا همشهری ات؟ بیگانه؟ ... همه این ها اگر باشند، فکر کن چند بار می توانند و برای چه مدّت؟
یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد
این راه ها را اگر بروی، مطمئن باش آخرش به اینجا می رسی که غیر از خدا، هیچ کسی نمی ‌تواند رازدار تو باشد و در تمام امور زندگی ات، فرد مطمئنی برایت محسوب بشود ... 4
سجده
وقتی فیلم فرآیند رشد یک گیاه را از آغاز رشدش که با سرعت زیاد تهیه شده، تماشا می کنی، یکی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت در برابر چشمانت به نمایش در می آید؛ چون گیاه تا زمانی که به صورت دانه ای در دل خاک است، هنوز در آغاز راه است و مثل مسافری که سفرش را شروع نکرده، ولی وقتی که با جوانه کوچکی از دل خاک سر بر می آورد و رو به آسمان می کند؛ رشد واقعی اش شروع می شود و با نوازش گرمای خورشید و لطافت قطره های باران، مسیر تکامل خودش را طی می کند و به خواست و اذن الهی هر دانه ای، هفتصد دانه می شود ... دستان رشد تو هم شبیه آن دانه است؛ چون تا زمانی که پایبند خودت هستی و دغدغه ماندن در خاک را داری، شرایط رشد برایت فراهم نیست، اما وقتی سر از لاک خودخواهی و خودبودن بیرون می آوری و رو به آسمان می کنی، به رشد و ترقی می رسی ... به میزانی که از خاک فاصله می گیری، به افلاک نزدیک می شوی و به اندازه ای که از فرش دور بشوی، به عرش رو می آوری ... .
سجده ای که در آن تمام توجهت به خدا باشد و از خود و خودی ها رها شده باشی، تو را به کمال می رساند و در برابر گناهان حفظت می کند ... جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی که از حضرت پرسید: «ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیک من اندک است، چه کنم؟» و حضرت فرمود: «بسیار سجده کن؛ زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانکه باد برگ درخت را می ریزد»5 برای تو هم هست ... برای من هم هست ... برای همه مان است اگر می خواهیم که به خدا نزدیک باشیم و در دل هایمان هیچ چیزی نداشته باشیم، جز عشق و محبت او ...
یادت باشد که همه موجودات تسبیح خدا را می گویند و او را سجده می کنند ... « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِیماً غَفُوراً» 6 ... « أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَ كَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ كَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَ مَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ»7 ... نکند تو از آنها عقب باشی که با سجده در برابر خالق یکتا و خاکساری در مقابل او می توانی به بزرگ ترین آرامش ممکن دست پیدا کنی ...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389 23:29 توسط حریره |


پیامی از سوی خدا

 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم

و تو مرا داری

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم

می خواهم شاد باشی

این را من می خواهم

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت

با عشق !

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389 0:28 توسط حریره |


طراح قالب X

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست این جا انتظارت می کشم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
خرداد 1390
اسفند 1389
آذر 1389
آبان 1389
فروردین 1389
دی 1388
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


آرشیو موضوعی





پیوندها

نازنین دلشکسته
غم و غصه سیری چند ؟
بانوان دانشگام
رهگذر پری افسا
سکوت شبانه سحر
دنیا فقط عشق
پاتوق بچه های با صفا
دفتر عشق مهدی
عاشقانه های سحر
عمو خاکی
دختری تنها
زخمی
شقایق
یا ابا صالح
عشق
ندای عشاق
من او
غروب ماه
ای آسمان با من بگو
اشکستان
عاشقانه ها
محبان مهدی
آفرین بر بهترین
بهترینهای مدل لباس و آرایش
در کوی عشق
زنده باد M@H
نوید عاشق
رویا در حقیقت
بیا 2 اس ام اس
تا آخرین قطره ی اشکم می نویسم
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست
آسمانش را ...
mahabad times sama
پسر مهربون


RSS